الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
565
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
منصرف و آن را به غير خدا نسبت مىدهند ( همچون پندار و فرضيه باطلى كه وجود جهان را با اين همه نظم و حكمت و ترتيب از مادّه مىدانند ) يا اينكه - يعدلون بعبادتهم عنه تعالى عبادتشان را كه بايستى براى خدا باشد از او منصرف و متوجّه به غير مىكنند . و آيه : ( بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ - 60 / نحل ) كه اگر از معانى فوق باشد صحيح است ، و نيز اگر از عبارتى كه مىگويند : عَدَلَ عن الحقّ « 1 » در وقتى كه با جور و ستم از حقّ عدول
--> ( 1 ) به گفته ابن فارس ( ع - د - ل ) دو اصل و دو ريشهء صحيح دارد ولى معانى آنها در برابر هم ، مثل دو متضادّ قرار دارد 1 - عدل : در معنى دلالت و برابرى 2 - دلالت بر انحراف و كژى . اصل اوّل - العدل من النّاس : شخصى است كه روش مستقيم او مورد خشنودى مردم است جمعش - عدول - است و عدل : حكم دادن به برابرى است ، فرّاء مىگويد : واژه عدل با فتحه حرف ( ع ) برابرى دو چيز است كه از دو جنس باشند و با كسره حرف ( ع ) يعنى عدل : برابر شدن دو چيز همجنس است ، در آيه : ( أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً - 95 / مائده ) در اصطلاح نحو خروج كلمه از صيغهء اصلى است . شاهد عدل و عادل - كسى است كه از انجام گناهان بزرگ پروا دارد و بر گناهان كوچك اصرار نمىورزد و از كارها و كردارهاى پست و ناپسند مثل چيز خوردن در راه و معبر مردم و بول كردن در راههاى خوددارى مىكند . چيزى اگر مساوى چيز ديگر باشد آن را - عدل - آن مىگويند و آيه : ( بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ 1 / انعام ) يعنى مشركين از پروردگارشان دور مىشوند گويى كه چيز ديگرى با خدا برابر گرفتهاند . عَدْل : از همين معنى ، قيمت و ارزش چيزى است و فديه در برابر آن . عَدْل : ضدّ جور و ستم است . عَدَلَ في رعيّته : در ميان ملّتش عدالت كرد . يوم مُعْتَدِل : روزى كه گرما و سرما برابر است ( نه زياد گرم و نه زياد سرد ) عَدَلْتُهُ حتّى اعْتَدَلَ : او را مستقيم و برابر كردم . اصل دوّم - عَدْل در معنى اعوجاج و انحراف . عَدَلَ و انْعَدَلَ : كج شد . عُدُولِيَّة : كشتى كه مسافر بارش با ظرفيتش ميزان و برابر است . سعيد بن جبير مىگويد : إنّ العدل على أربعة أنحاء : عدل بر چهار روش است : 1 - عدل در حكم و داورى ، خداى تعالى گفت : ( وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ - 58 / نساء ) اگر در ميان مردم داورى و حكومت كردى به عدالت حكم كن . 2 - عدل در گفتار و سخن ، خداى تعالى گفت : ( وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا 152 / انعام ) اگر سخن گفتيد عادلانه گوئيد . 3 - عدل در معنى فديه در آيه : ( لا يُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ - 123 / بقره ) . 4 - عدل در شرك ورزيدن بخداى تعالى ، گفت : ( ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ - 1 / انعام ) يعنى شرك مىورزند . تَعْدِيل الشيء من غير جنسه حتّى تجعله له مثلا : ارزش نهادن و استوار داشتن چيزى به چيزى ديگر كه از جنس هم نباشد تا اينكه مثل هم نشوند ، در حديثى از علي ( ع ) آمده است كه فرمود : « كَذَبَ العَادِلُونَ بك إذا شبّهوك بأصنامهم » دروغ گفتهاند كسانى كه تو را با بتهايشان برابر داشتند . ( نهج البلاغه خطبه 91 ، اشباح ص 126 - لسان العرب 1 / 436 - تهذيب اللّغه 2 / 218 - مقائيس اللّغه 4 / 247 - المحكم 2 / 13 ) .